دریچه نیمه باز
اندر احوالات فرهنگ و هنر ایران زمین
شعر : فریدون مشیری آهنگ: محمد رضا شجریان تنظیم: مجید درخشانی ما زنده می شویم ما از ورای کشته شدن زنده می شویم چیست آزادی؟ چیست آزادی؟ چیست آزادی؟ ما به ظلمت گردن نمی نهیم ما به جنگ سیاهی می رویم این درد مشترک را فریاد کن دندان ملتی روی جگر و بوی خون ای کاش می توانستم خون رگان خود را قطره قطره بگریم آی عشق آی عشق تصنیف آزادی و ای ایرانیان http://www.mediafire.com/file/bmnhhim3ntr/Peyman%20Soltani.rar خدمت همه دوستان عرض سلام و ادب و ارادت بعد از مدتها وقفه دوباره آمدم با کوله باری از نا گفته ها ولی چه کنم که خیلی از این نا گفته ها دوباره نا گفته باقی خواهد ماند وبرای ما فقط غم و غصه و اندوه نا رضایتی و ترس از باز گو کردن حقایق باقی خواهد ماند مسئله ای که امروز بهش می پردازم اسطوره کشی در کشور ماست بله اسطوره کشی اصولا در کشورهای جهان سومی مسائل سیاسی- اقتصادی خیلی مهم تر از مسائل فرهنگی - اجتماعی کشورهاست . در واقع دولتمردان این قبیل کشورها در رده بندی های مخصوص به خودشون عامل پیشرفت کشورهای پیشرفته رو اقتصاد صحیح روابط بین الملل صحیح و .... می دونن و فرهنگ رو وسیله می دونن برای این هدف. حالا من کاری ندارم که این تئوری تا چه حد صحیح هست ولی به این مسئله آگاهی دارم که کشورهای پیشرفته جهان سرمایه گذاری شدیدی بر روی فرهنگ و سنت خودشون کردن و این سرمایه رو در حد وسیعی به کشورهای مجاور و غیر مجاور بسط دادند این کشورها فرهنگ رو مهم ترین عامل پشیرفت و ترقی یک جامعه می دانند با وجود اینکه شاید خودشون هم از فرهنگ عمیقی بر خوردار نیستند ولی با تاریخ سازی های انجام شده خودشون رو صاحب فرهنگ و قلم و اندیشه کردند. از آنجاییکه به اشتباه کشور ایران هم جزو کشورهای جهان سوم هست رویه کشورهای جهان سوم در این کشور پیاده شده و شاید به مقیاس و وسع بیشتری این مسئله در کشور ما داره دنبال میشه. در ایران هنر وسیله ای هست رای نیل به اهداف متعالی تر از جمله کسب رای بیشترو... افسوس و صد افسوس که دولتمردان محبوب ایران عزیز نه تنها فکری به حال فرهنگ و هنر این مرز و بوم نمی کنند بلکه هر روز باعث آزرده خاطر شدن جمع کثیری از هنرمندان می شوند!!! در جریانات بعد از 22خرداد این مسئله کاملا به چشم خورد. کینه ای که بسیاری از دوستان از اهالی هنر به خاطر حمایت از یک کاندیدای هنر دوست کاملا خودش رو به معرض نمایش گذاشت. افرادی که هیچ گونه صلاحیتی مبنی بر نظر در مورد هنر نداشتند شروع به نظریه پردازی کردند و گاه اسطور های بی بدیل این مملکت رو زیر سوال بردند و حتی این عزیزان رو وطن فروش و خائن به نظام خطاب کردند(( ولا تناقضو به القاب)) احتمالا شناخت این دوستان نسبت به آیات کتاب آسمانی قرآن کم بود که به چنینی روش هایی دست زدند. جالب تر از اینکه دولتمردان عزیز ما هیچ گونه عکس العملی به این افراد نشان ندادند و تا جایی که توانستند با کتمان حقایق زمینه جدا شدن هنرمندان رو از فعالیتهای هنری کشور فراهم کردند. از نمونه های بارز این مقوله اهانت روزنامه دولتی کیهان به جناب استاد محمد رضا شجریان بود. جناب شریعتمداری علاوه بر تحصیلات عالیه خود چند واحد از درس سخره گرفتن افراد رو پاس کردند که این اجازه رو به خودشون دادند که با شخصیت بین المللی و بزرگی چون محمد رضا شجریان انگونه رفتاری داشته باشند البته چندان جای تعجبی هم نیست زیرا این قبیل افراد درکی از هنر رو در زندگی پربار خودشون تجربه نکردند. از طرف دیگر صداوسیما نیز در ماه مبارک رمضان هر از چند گاهی با شیطنت بازی خواهان بیان این مطلب هست که محمد رضا شجریان تنها خواننده ربنا نیست ولی گوش های این مردم عزیز 30 سال با صدای ملکوتی استاد انس گرفته و هر صدایی را نمی پسندد. صداهایی که نه تنها از لحاظ کیفیت در سطح بسیار پایینی می باشند بلکه از لحاظ تجوید قرآنی هم دچار اشکالات فراوانی هست. البته احتمال این مسئله هم هست که در این موارد تجوید زیاد مهم نیست و مهم اصل قضیه هست در آخر باید گفت که دولتمردان محبوب و عزیز: محبت مردم به هنرمندهایشان با این قبیل کارهای کم نخواهد شد و فقط شما هستید که محبوبیت چشمگیر خود را از دست خواهید داد به امید اعتلای ایران عزیز 


می درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را
بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند
نازک آرای تن ساقه گلی
که به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند
ای دریغا به برم می شکند
ای دریغا به برم می شکند
در گوش من فسانه دلداگی مخوان
دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه
دیرست ، گالیا ! به ره افتاد کاروان
عشق من و تو ؟... آه
این هم حکایتی است
اما ، درین زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
شاد و شکفته در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک
امشب هزار دختر همسال تو، ولی
خوابیده اند گرسنه ولخت، روی خاک
زیباست رقص و ناز سرانگشتهای تو
بر پرده های ساز
اما، هزار دختر بافنده این زمان
با چرک و خون زخم سرانگشتهایشان
جان می کنند در قفس تنگ کارگاه
از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن
پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا
وین فرش هفت رنگ که پامال رقص تست
از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ
در تار و پود هر خط و خالش: هزار رج
در آب و رنگ هر گل و برگش: هزار ننگ
اینجا به خاک حفته هزار آرزوی پاک
ینجا به باد رفته هزار آتش جوان
دست هزار کودک شیرین بی گناه
چشم هزار دختر بیمار ناتوان...
تهران اسفند 1331
ای کاغذ سرد
اکنون به تو پناه برده ام
با قلمی منجمد شده از خون سخن
سینه ات را خون الود می کنم تا تسلی یابم
| Design By : Night Skin |




